تبليغاتX
قصه های صامت - بازی
 

مهره ها را می چینم و می نشینم کنار تا ادامه بدهد

و بازی من از اینجا شروع می شود

پنج تا فرصت به حریفم می دهم و شروع می کنم

یکی یکی حرکت های بعدی اش را حدس می زنم

آدم های قابل پیش بینی و خسته کننده در همان 5 حرکت اول مایوسم می کنند از خودشان

و من بازی را تمام می کنم

قمار باز خوبی بوده ام تا به حال

.

ولی تو هم حریف خوبی نیستی

گمان می کردم از قمار کردن با تو خوشم بیاید

ولی تو هنوز هم بازی را نفهمیده ای و هی گاف می دهی

سه بار تا به حال به حدس های من جواب داده ای !

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت   توسط انار  |