انگشت هایم را می بُرم
گاهی برای سیلی زدن ، پنج تا انگشت هم زیادی است
یاد آن روزها به خیر ...
که برای لمس کردن انگشت کم می آوردیم !
-------------------------------------------------
پ.ن :
- ببخشید ، این خیابون یه طرفه ست ؟
- آره داداش .. خلاف اومدی !
گاهی دلم یه دیوار می خواد
سنگی ... سخت
نه برای اینکه تکیه کنم ...
برای اینکه سرمو بکوبم بهش !
کوله پشتی ام پر است از آینه های دروغگو
هر که را بخواهم اغوا کنم یکی بهش میدهم
...
تا حالا خودت را توی آینه دیده ای ؟!
.
-------------------------------
پ.ن :
ــ تو هنوزم منو دوست داری ؟
ــ آره
ــ از بس که خری !