هر کسی یا هر چیزی که به این دنیا میاد یه زنجیر هم باهاش متولد میشه!
اینو میدونم ...
و فکر می کنم در مورد من یه اشتباهی شده که زندگی برام اینقدر سخته...
موضوع اینه که من برای هیچ زنجیری ساخته نشدم !
مهره ها را می چینم و می نشینم کنار تا ادامه بدهد
و بازی من از اینجا شروع می شود
پنج تا فرصت به حریفم می دهم و شروع می کنم
یکی یکی حرکت های بعدی اش را حدس می زنم
آدم های قابل پیش بینی و خسته کننده در همان 5 حرکت اول مایوسم می کنند از خودشان
و من بازی را تمام می کنم
قمار باز خوبی بوده ام تا به حال
.
ولی تو هم حریف خوبی نیستی
گمان می کردم از قمار کردن با تو خوشم بیاید
ولی تو هنوز هم بازی را نفهمیده ای و هی گاف می دهی
سه بار تا به حال به حدس های من جواب داده ای !
.
دو دقیقه سکوت لطفا ...
یک دقیقه به نشان احترام و همدردی با همه آدمهایی که توهماتشان ،
واقعی تر از واقعیاتشانند ..
و یک دقیقه به نام آنکه این روزها در من کشتمش!
.
- اِ اِ ... خانم.. من شما رو می شناسم !
- ...
- می شناسمتون ؟
- نمی دونم ، فکر نمی کنم
- چرا ... می شناسم بذار فکر کنم .. اممم ... کجا دیدمتون ؟
- من نمی دونم .. فکر می کنم اشتباه گرفتید آقا
- نه ... چطور آخه... من می دونم ، مطمئنم یه جایی ...اه .. چرا یادم نمیاد!
- ...
- کجا همدیگه رو دیدیم ؟ شما یادتون نمیاد ؟
- نه آقا یادم نمیاد ... گفتم که فکر می کنم اشتباه گرفتید
- نه اشتباه نگرفتم ... به جون مادرم می شناسمتون!
- ای بابا .! خب حالا اصلا گیریم منو می شناسی ! .. که چی ؟!
- هیچی ... همینجوری !!
.
چشمان بی اشکم را فقط آورده ام
برای خیرات تو
کاش پرنده ای در این قبرستان بود
که نگاهم را می برد
و فاتحه ای می خواند !
------------------------------------
پ.ن : آتیش داری ؟