تبليغاتX
قصه های صامت
 

زندگی کردن کار روزمره ایست

           ولی مرگ هم تفریح جالبی نیست!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت   توسط انار  | 

 

خودت را خسته نکن

همه این اتوبان ها را تا ته تهش هم که بروی

باز ادامه ای دارد که در دست احداث است و به یکی دیگر می رسد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت   توسط انار  | 

پیچ دوم را رد کرده ام

حالا رو به روی من است

همه حجم تیرگی روز های بی امید

و انگار پشت سر من مانده

هر آنچه که دوست می داشتم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت   توسط انار  | 

 

امروز گوسفند چاقی را دیدم که پشت میز ریاست نشسته بود و خیلی هیز بود

امروز نزدیک بود یک کامیون از رویم رد شود

امروز رفتگری را دیدم که خیلی پیر بود

امروز همه لباس های قرمزم را پاره کردم و ازشان قاب دستمال درست کردم

امروز، روزی بود که اول صبحش گنجشکی که روی دیوار بالکن لانه دارد با من قهر بود!

امروز روز مزخرفی بود..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت   توسط انار  | 

ببخشید ...

جایی را سراغ ندارید هوا بفروشند ؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت   توسط انار  |