زندگی کردن کار روزمره ایست
ولی مرگ هم تفریح جالبی نیست!
خودت را خسته نکن
همه این اتوبان ها را تا ته تهش هم که بروی
باز ادامه ای دارد که در دست احداث است و به یکی دیگر می رسد!
حالا رو به روی من است
همه حجم تیرگی روز های بی امید
و انگار پشت سر من مانده
هر آنچه که دوست می داشتم
امروز گوسفند چاقی را دیدم که پشت میز ریاست نشسته بود و خیلی هیز بود
امروز نزدیک بود یک کامیون از رویم رد شود
امروز رفتگری را دیدم که خیلی پیر بود
امروز همه لباس های قرمزم را پاره کردم و ازشان قاب دستمال درست کردم
امروز، روزی بود که اول صبحش گنجشکی که روی دیوار بالکن لانه دارد با من قهر بود!
امروز روز مزخرفی بود..
جایی را سراغ ندارید هوا بفروشند ؟!